این چند روزه بعضی از وبلاگها رو که می خونم یکجورایی مطالب شبیه هم شده یک موضوعی که خیلی مورد توجه ام بوده عذاب وجدان مادرانه ای بوده که گریبان همه مادران حداقل ایرانی رو میگیره که احساس میکنند مادر خوبی برای جوجوهاشون نیستند . این احساس در من هم زیاد بوده ( حتی یک پست با نام عذاب وجدان هم در این مورد نوشتم ) اما جدیدن این احساس در من خیلی کم شده چرا ؟؟؟؟
چون من راه حلش رو پیدا کردم ...
چند وقت پیش داشتم آلبوم دخترک رو می دیدم که یکدفعه دلم برای زمان نوزادی و چهار پنج ماهگیش تنگ شد .
دلم برای لپهای کوچولوش تنگ شد و می دونم یک روزی هم میشه که دلم برای الانش تنگ بشه .
با خودم گفتم چرا اینقدر به خودم و دخترک سخت میگیرم .
چرا اینقدر حرص می خورم که وزنش ٢ کیلو کمتر از حد نرماله با اینکه چندین دکتر متخصص گفتند که لاغری دخترک سرشتیه ( خانواده پدری همه ترکه ای اند ) و تمام جواب آزمایشات دخترک خوب و در حد عالیه پس ناراحتیم برای چیه چرا به زور بهش غذا میدم ؟؟؟
من ناراحت از این بودم دخترک توی خونه حوصله اش سر میره می بردمش پارک و دخترک واقعن لذت می برد اما من تبدیل به یک مرده متحرک می شدم چون بعد از اداره دخترک و بابا بزرگ میومدن دم در پیشوازم بعد من و دخترک از همون جا با هم می رفتیم پارک دم خونه مامانم و دخترک تاب بازی می کرد و ول کن قضیه هم نبود و گاهی تا یک ساعت هم توی تاب می نشست و بعدش هم می خواست پیاده روی کنه و تا از دخملی غفلت می کردم مشتش رو پر از شن میکرد و با عجله می کرد توی دهنش
من هم جیغ می زدم ودعواش می کردم و شنها رو در می آوردم و اگر روی سنگفرش راه میرفتیم ته سیگارها رو بر می داشت و می کرد دهنش ( با سرعت نور اینکارو می کرد ) و بعد از یک ساعت و نیم الی ٢ دو ساعتی که توی پارک بودیم موقع رفتن به خونه رضایت نمی داد و کلی گریه زاری می کرد . و من هم خسته و کوفته و هم وجدان درده شروع میشد که بچه دوست داره بمونه و من دارم اذیتش می کنم و این قضیه ادامه داشت تا اینکه یکروز اتفاقی که توی تاب نشسته بود و من هولش می دادم و براش شعر می خوندم یک موج کوچولوی توی تاب افتاد و دخترک ترسید و خواست که بغلش کنم من هم کلی آب نمکش و زیاد کردم و بدو بدو رفتیم خونه و کلی هم دخترک خندید و من خوشحال که چه عجب دخترک رضایت داد نیم ساعته بریم خونه و از همه مهمتر خندان بریم و اینجوری شد که من تبدیل شدم به یک مادر با سیاست که هر موقع خسته شدم با ایجاد موج کوچولو دخترک رو مجبور به رضایت می کنم .
در مورد کارهای دیگه هم کلن همه جا دخترک همراهمه حتی دستشویی و حمام و کلی از این همراهی هر دو لذت می بریم . البته قبلن کلی حرص می خوردم و نگران که توی حمام لیز نخوره توی دستشویی به چیزی دست نزنه اما الان خیلی خیلی بهترم
چون به این فکر می کنم که دیگه این روزها بر نمی گرده پس بزار لذت ببریم .
یک کار وحشتناک دیگه ای که دخترک می کرد و البته همچنان می کنه اینه که میشینه روی بالش و من باید دو طرف بالش رو بگیرم و در حالی که دخترک روی بالش نشسته ( عین پرنسسها که روی صندلی نشسته اند ) بدوم دنبال توپ و جیغ هم بزنیم که هیجانش بیشتر بشه و استراحتی هم در کار نیست .
ممنون از همه دوستانی که در مورد وسایل راهنمایی کردند . بسیار مفید بود
ممنون از دوستانی که نظر دادند و راهنمایی کردند اما لازمه که یک سری توضیحات بدم که زودتر به نتیجه برسم .
در مورد فریزر :
١- یخچال فریزر ما مارک ال جی ٢۵ فوته که تا الان از فریزرش راضی بودم و نیازی به فریزر اضافه نبوده اما الان احساس می کنم نیازه که مواد غذایی بیشتری رو فریز کنم که طبیعتن توی فریزر سابق جا نمیشه . رنگش هم دودیه و از انجایی که همه وسایل آشپزخونه ما دودی ، نقره ای و استیله می خواهم که فریزر همه توی این مایه رنگها باشه .
در مورد ماشین ظرفشویی :
1- عطیه جون گفتند که مارک مجیک یک ساعت و نیم طول می کشه تا یکسری ظرف رو بشوره که به نظر من فاجعه اس ( من خیلی کم حوصله ام
) کسی می دونه که زمان شستشوش تنظیم شدنی هست یا نه ؟؟؟؟؟
2- ارتفاع رومیزیش چند سانته ؟؟؟؟ طول و عرضش هم همینطور .
3- آیا رنگ دودی و یا طرح استیلش هم هست ؟؟؟؟
4- اصلن کسی شماره نمایندگی اش رو داره ؟؟؟؟؟
در مورد پرده :
به کمک فروز جون مدل انتخاب شد فقط مونده انتخاب پارچه و ....
دلم برای اینجا تنگ شده بود . هر روز توی ذهنم کلی مطلب می نوشتم .
دلم برای وبلاگ دوستانم هم تنگ شده بود . می خوندمشون و اگر فرصتی بود پیام هم می گذاشتم . ( اگه پیام نگذاشتم دلیل بر نخوندن نیستها
)
اما الان احساس می کنم بعد از این همه وقت یک شروع دوباره است و دوباره عادت به نوشتن کردن کار سختیه .
توی این چند وقت که نبودم خیلی اتفاقات کوچک و بزرگی افتاد که تیتر وار می نویسم برای ثبت در وبلاگ و برای آینده .
* عروسی خان داداشم که خیلی با شکوه برگزار شد اما جریان جالبش اینجا بود که من خواستم دخترک رو نیارم و ببرم پیش عمه اش که خیلی هم با هم جور اند اما مادر شوهر اصرار داشت که نه بچه ام رو بیار خودم نگه اش می دارم اما دریغ از یک لحظه که دخترک پیش مادربزرگش بمونه . دخترک فقط می خواست توی سالن راه بره و در نهایت از سالن بره بیرون که یک بار هم بابام توی لابی سالن دیدش و آورد تحویلش داد که من از ترس مردم اما در کل همه چیز عالی بود .
* خواهر شوهر جانم رو با کل فک و فامیل شوهرش و شوهرم پاگشا کردم . ( کلی هم کادوی خوشگل برای خونه امون آوردن )
* دخترک مجددن سرما خورد و 5 شبانه روز تب شدید داشت . ( یک کیلو هم وزن کم کرد )کاش واکسن سرماخوردگی فصلی هم کشف می شد .
* بالاخره آستر پرده هایمان آماده و نصب شد . ( به لطف خواهر گلم )
* حضور در جشن تولد دیانا گلی . ( به دخترک خیلی خوش گذشت )
* رفتن به پیست اسکی کوهرنگ و یک عالمه بازی و عکس از دخترک .
اینها چیزهایی بود که یادم مونده اما دوستای گلم احتیاج به راهنمایی و کمک شما دارم . قراره وسایل خونه رو تکمیل کنیم و ما فریزر ، ماشین ظرفشویی و پرده (برای سالن فقط) احتیاج داریم .
اگر کسی پیشنهادی داره ممنون میشم . اما در مورد پرده اگه لطف کنین عکس نشونم یا سایت معرفی کنین بیشتر تشکر می کنم .
در مورد ماشین ظرفشویی 8 نفره رو میزی می خوام ( مارک بوش که عالیه اما در مورد مجیک کسی چیزی می دونه ؟؟؟؟ )