الهام
من الهام 29 ساله هستم .مامان یک دختر خوشگل . کارمند یک اداره و دانشجوی یک دانشگاه .
 
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٢/۱٢ توسط Eli | پيام هاي شما ()

همیشه با تک فرزندی مخالف بودم .همیشه با فاصله زیاد بین بچه ها مخالف بودم . معتقدم با فاصله سنی کم با هم دوست تر و راحت تراند مخصوصن اگر که از یک جنس هم باشند .

اما سختی هاش رو هم می دونم چرا که تجربه اش رو دارم .

شرایطم خیلی سخت تر از چیزیه که به نظر برسه و فقط ای کاش درسم زودتر تمام می شد که بقیه مشکلات قابل حله .

ویار خیلی شدیدی دارم که رمقی برام نگذاشته . به لطف مامانم به آدرینا سخت نمی گذره .

امیدم به خداست

برای من و دخملی دعا کنین .

پیام های افراد ناشناس  حذف می شود لطفن با شهامت اسم بنویسید از هر گونه انتقاد استقبال می کنیم .

 

 

 

 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٢/٩ توسط Eli | پيام هاي شما ()

همه این نبودن ها در یک جمله خلاصه می شود :

 

من دوباره مادر می شوم

مادرانه
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/٩ توسط Eli | پيام هاي شما ()

این چند روزه بعضی از وبلاگها رو که می خونم یکجورایی مطالب شبیه هم شده یک موضوعی که خیلی مورد توجه ام بوده عذاب وجدان مادرانه ای بوده که گریبان همه مادران حداقل ایرانی رو میگیره که احساس میکنند مادر خوبی برای جوجوهاشون نیستند . این احساس در من هم زیاد بوده ( حتی یک پست با نام عذاب وجدان هم در این مورد نوشتم ) اما جدیدن این احساس در من خیلی کم شده چرا ؟؟؟؟

چون من راه حلش رو پیدا کردم ...

چند وقت پیش داشتم آلبوم دخترک رو می دیدم که یکدفعه دلم برای زمان نوزادی و چهار پنج ماهگیش تنگ شد .

دلم برای لپهای کوچولوش تنگ شد و می دونم یک روزی هم میشه که دلم برای الانش تنگ بشه .

  با خودم گفتم چرا اینقدر به خودم و دخترک سخت میگیرم .

 چرا اینقدر حرص می خورم که وزنش ٢ کیلو کمتر از حد نرماله با اینکه چندین دکتر متخصص گفتند که لاغری دخترک سرشتیه ( خانواده پدری همه ترکه ای اند ) و تمام جواب آزمایشات دخترک خوب و در حد عالیه پس ناراحتیم برای چیه چرا به زور بهش غذا میدم ؟؟؟

من ناراحت از این بودم دخترک توی خونه حوصله اش سر میره  می بردمش پارک و دخترک واقعن لذت می برد اما من تبدیل به یک مرده متحرک می شدم چون بعد از اداره  دخترک و بابا بزرگ میومدن دم در پیشوازم بعد من و دخترک از همون جا با هم می رفتیم پارک دم خونه مامانم و دخترک تاب بازی می کرد و ول کن قضیه هم نبود و گاهی تا یک ساعت هم توی تاب می نشست و بعدش هم می خواست پیاده روی کنه و تا از دخملی غفلت می کردم مشتش رو پر از شن میکرد و با عجله می کرد توی دهنش گریه من هم جیغ می زدم ودعواش می کردم و شنها رو در می آوردم و اگر روی سنگفرش راه میرفتیم ته سیگارها رو بر می داشت و می کرد دهنش ( با سرعت نور اینکارو می کرد ) و بعد از یک ساعت و نیم الی ٢ دو ساعتی که توی پارک بودیم موقع رفتن به خونه رضایت نمی داد و کلی گریه زاری می کرد . و من هم خسته و کوفته و هم وجدان درده شروع میشد که بچه دوست داره بمونه و من دارم اذیتش می کنم و این قضیه ادامه داشت تا اینکه یکروز اتفاقی که توی تاب نشسته بود و من هولش می دادم و براش شعر می خوندم یک موج کوچولوی توی تاب افتاد و دخترک ترسید و خواست که بغلش کنم من هم کلی آب نمکش و زیاد کردم و بدو بدو رفتیم خونه و کلی هم دخترک خندید و من خوشحال که چه عجب دخترک رضایت داد نیم ساعته بریم خونه و از همه مهمتر خندان بریم و اینجوری شد که من تبدیل شدم به یک مادر با سیاست  که هر موقع خسته شدم با ایجاد موج کوچولو دخترک رو مجبور به رضایت می کنم .

در مورد کارهای دیگه هم کلن همه جا دخترک همراهمه حتی دستشویی و حمام و کلی از این همراهی هر دو لذت می بریم . البته قبلن کلی حرص می خوردم و نگران که توی حمام لیز نخوره توی دستشویی به چیزی دست نزنه اما الان خیلی خیلی بهترم

چون به این فکر می کنم که دیگه این روزها بر نمی گرده  پس بزار لذت ببریم .

یک کار وحشتناک دیگه ای که دخترک می کرد و البته همچنان می کنه اینه که میشینه روی بالش و من باید دو طرف بالش رو بگیرم و در حالی که دخترک روی بالش نشسته ( عین پرنسسها که روی صندلی نشسته اند ) بدوم دنبال توپ و جیغ هم بزنیم که هیجانش بیشتر بشه و استراحتی هم در کار نیست . ناراحت 

ممنون از همه دوستانی که در مورد وسایل  راهنمایی کردند . بسیار مفید بود

 

درباره وبلاگ


elham1771@yahoo.com
آخرين مطالب
۱۳۸۸/۱٢/۱٢
۱۳۸۸/۱٢/٩
مادرانه
در ادامه پست پایین ...
سلامی دوباره
پراکنده از همه جا
خرافات
معیار شما
خیلی خیلی محرمانه
جهنم ایرانیها
آرشيو
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آبان ۸٦
بهمن ۸۳
دی ۸۳
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
موضوعات
 
نويسندگان
Eli
دوستان
وفا
آنا
هاله
لیلا
گلپر
ماری
نندی
ققنوس
خوابگرد
فرشته
ونوشه
آدرینای گلم
متوترکسات
لیدی جین
برنامه ریزی
سحر عزیز
مونا
نسرین

Blog Skin